مؤلف مجهول

377

تاريخ سيستان

دويست برسولى فرستاد ، و گفت هين حصار بستدم و مرد كشتم و گرفتم ، هيچ بهانه ماند ؟ و امير بو الفضل باز ابى [ 1 ] كرد و سر در نياورد و گفت با چنين معاملت كه تو ميكنى ولايت خواستن نباشد ! بو القسم ينال [ 2 ] باز گشت و بنزديك وى شد و امير بو المظفر و امير بو الحسن بر امير با نصر بقلعه برونج بودند و قريب ده هزار مرد با ايشان با سلاح تمام ، آنجا يك روز جنگ آغاز كرد و هيچ نيامد ويرا ، چند كس از آن وى بگرفتند [ و ] خسته كردند ، باز رسول فرستاد بو القسم نيشابورى را ، و امير بو الفضل گفت كه اگر دست از كشتن و غارت كردن بدارى فرمان بردارى كنم ، هفت روز هيچكس را نيازرد ، و بهر دهى پيش زره حنباشكى ( ؟ ) فرستاد ، و مردمان را همه ايمن كرد . وقعت پيش زره باز روز پنجشنبه بيستم شوال ناگاه بكمر [ 3 ] آمد و اصرم يعقوب صابر پيش وى رفت با مرد كمر [ 4 ] ، و خدمت كرد و او را مهمان داشت ، و ديگر روز از آنجا ويرا بمارجويه آورد ، و جنگ آغاز كرد با حصار مارجويه و ديگر روز چاشتگاه را حصار بستد ، و صد و هفتاد مرد را از آن حصار بكشت ، و زنان را ايمن كرد ، و پيش وى كس فرستادند ، و هم آن روز برندن آمد ورود زرق و حصارهاء آن بستدند ، و جمله مرد كشته شد ، و زنان اسير گرفتند ، و بعضى ببردند و بعضى بيرون گذاشتند [ 5 ] و ديگر روز بحصار مهريان و براون رفتند و بستدند [ 6 ] و خانهء براوند و خانهء شهرزادى برندن و خانهء يش ؟ ؟ سر رندن

--> [ 1 ] ابى بكسر اول و ياء مجهول بمعنى اباء و سر برتافتن است و از باب اماله الف بدل بياء شده است . [ 2 ] اصل : منال . [ 3 ] كمر ، ظاهرا همان است كه قبلا در اين كتاب آن را كمر زهير نوشته است . [ 4 ] با مرد كمر - يعنى هر چه در آن روستا مرد بود - شايد هم « مردان كمر » بوده است . [ 5 ] بيرون گذاشتند ، يعنى آزاد كردند . [ 6 ] نام اين حصارها : كمر - مارجويه - رندن - رود زرق - مهريان - براون ، را در جائى جز اين كتاب نيافته‌ام و امروز هم اثرى از آنها نيست . ليكن پيش زره را حدسا ميتوان گفت همان بلوك پيش آب امروزهء سيستان است و آن وقت معلوم مىشود كه حصارهاى فوق و آنچه درين فصل است همه از دهات پيش آب آن روزى بوده است ( رك : تعليقات ) .